غزل شمارهٔ ۳ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
این حادثه بین که زاد ما را
وین واقعه کاوفتاد ما را
آن یار، که در میان جان است
بر گوشهٔ دل نهاد ما را
در خانهٔ ما نمینهد پای
از دست مگر بداد ما را؟
روزی به سلام یا پیامی
آن یار نکرد یاد ما را
دانست که در غمیم بی او
از لطف نکرد شاد ما را
بر ما در لطف خود فرو بست
وز هجر دری گشاد ما را
خود مادر روزگار گویی
کز بهر فراق زاد ما را
ای کاش نزادی، ای عراقی
کز توست همه فساد ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به احساسات و غم ناشی از دوری از یک معشوق اشاره دارد. شاعر به یاد خاطرات گذشته و تأثیر عمیق او بر زندگیاش میافتد. او از عدم توجه معشوق به خود و غم و اندوهی که در غیاب او احساس میکند، صحبت میکند. شاعر آرزو میکند که ای کاش این معشوق هرگز به دنیا نمیآمده، چرا که دوری او باعث تمام دردها و مشکلاتش شده است. در مجموع، این شعر بیانگر موضوعاتی چون عشق، فراق و درد است.