غزل شمارهٔ ۳۰۵ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نه از تو به من رسید بویی
نه وصل توام نمود رویی
اندیشهٔ هجر دردناکت
آویخته جان من به مویی
سودای تو در دلم فکنده
هر لحظه به تازه جست و جویی
با آنکه ز گلشن وصالت
دانم نرسد به بنده بویی
لیکن شدهام به آرزو شاد
مآزار تو، کم ز آرزویی
سودای محال در دماغم
افگنده به هرزه های و هویی
داده سر خویش را عراقی
زیر خم زلف تو چو گویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و فاصله از محبوبش صحبت میکند. او میگوید که نه بویی از محبوبش به او رسیده و نه در کنار اوست. افکارش درگیر یاد محبوب و درد جدایی است و به شدت آرزوی وصال او را دارد. هرچند میداند که به محبوبش نخواهد رسید، اما تصور او هم او را شاد میکند. شاعر به عشق و آرزوهایش اشاره میکند و در نهایت در دلش شعلهای از عشق و دیوانگی نسبت به محبوبش وجود دارد که او را به شدت دلبسته کرده است.