نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست

جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست

این چشم جهان بین مرا در همه عالم

جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست

وین جان من سوخته را جز سر زلفت

اندر همه گیتی سر سودای دگر نیست

یک لحظه غمت از دل من می‌نشود دور

گویی که غمت را جز ازین رای دگر نیست

یک بوسه ربودم ز لبت، دل دگری خواست

فرمود فراق تو که: فرمای، دگر نیست

هستند تو را جمله جهان واله و شیدا

لیکن چو منت واله و شیدای دگر نیست

عشاق تو گرچه همه شیرین سخنانند

لیکن چو عراقیت شکرخای دگر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که هیچ آرزو و تمنایی جز دیدن معشوق و وصال او ندارد. چشم او در میان همه زیبایی‌ها تنها به تماشای کوی معشوق معطوف است و جانش تنها به زلف او دل‌باخته است. غم معشوق از دل او دور نمی‌شود و این غم نه تنها درد او که نماد عشق بی‌پایان اوست. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که با وجود علاقه و شیدایی دیگران به معشوق، هیچ‌کس مانند او عمیقاً واله و شیدا نیست. همچنین، تا زمانی که معشوق در زندگی اوست، دیگر عشق‌ها و زیبایی‌ها برایش بی‌معنی‌اند.