نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!

چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت

بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذر

نیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت

دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دل

غم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟

دیدهٔ گریان مگر بر جگر آبی زند؟

کاتش سودای او در دل شیدا گرفت

خوش سخنی داشتم، با دل پردرد خویش

لشکر هجران بتاخت در سر من تا گرفت

دین و دل و هوش من هر سه به تاراج برد

جان و تن و هرچه بود جمله به یغما گرفت

هجر مگر در جهان هیچ کسی را نیافت

کز همه وامانده‌ای، هیچکسی را گرفت

هیچ کسی در جهان یار عراقی نشد

لاجرمش عشق یار، بی‌کس و تنها گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها حسرت و اندوهی عمیق را از فقدان معشوق تجربه می‌کند. احساس می‌کند که معشوق ناگهان او را ترک کرده و خانه‌ای دیگر را برگزیده است. دلش به خاطر خاطرات و خیالات معشوق تنگ شده و غم او را از درون آزار می‌دهد. شاعر احساس می‌کند که در این دنیا هیچ‌کس از درد جدایی و هجر بی‌نصیب نیست و عشق او به معشوق عراقی، مانند باری سنگین، او را به تنهایی و اندوه می‌اندازد. او در نهایت می‌بیند که همه چیزش را در این عشق از دست داده است و از مشکلات روحی ناشی از جدایی رنج می‌برد.