غزل شمارهٔ ۴۸ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
شور در دیوانگان نتوان نهاد
های و هویی در فلک نتوان فکند
شر و شوری در جهان نتوان نهاد
چون پریشانی سر زلفت کند
سلسله بر پای جان نتوان نهاد
چون خرابی چشم مستت میکند
جرم بر دور زمان نتوان نهاد
عشق تو مهمان و ما را هیچ نه
هیچ پیش میهمان نتوان نهاد
نیم جانی پیش او نتوان کشید
پیش سیمرغ استخوان نتوان نهاد
گرچه گهگه وعدهٔ وصلم دهد
غمزهٔ تو، دل بر آن نتوان نهاد
گویمت: بوسی به جانی، گوییم:
بر لبم لب رایگان نتوان نهاد
بر سر خوان لبت، خود بیجگر
لقمهای خوش در دهان نتوان نهاد
بر دلم بار غمت چندین منه
برکهی کوه گران نتوان نهاد
شب در دل میزدم، مهر تو گفت:
زود پابر آسمان نتوان نهاد
تا تو را در دل هوای جان بود
پای بر آب روان نتوان نهاد
تات وجهی روشن است، این هفتخوان
پیش تو بس، هشت خوان نتوان نهاد
ور عراقی محرم این حرف نیست
راز با او در میان نتوان نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عمیقترین احساسات و ناتوانیهای خود در عشق میپردازد. او میگوید که هیچ معیاری نمیتواند عمق عشق و وابستگیاش را اندازهگیری کند. شور و هیجانهایی که در دل و جان او وجود دارد، فراتر از آن است که بتوان برای آنها حد و مرزی تعیین کرد. عشق او به محبوبش آنقدر شدید است که در برابر اختلالات و مشکلات ناشی از آن هیچ راهی برای آرامش و ثبات ندارد. شاعر به صراحت اعلام میکند که غم و شوقی که در دلش وجود دارد، آنقدر سنگین است که نمیتواند بار آن را تحمل کند و در نهایت، هیچ چیزی نمیتواند جایگزین عشق او به محبوبش شود.