نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد

بی‌یقین پا بر گمان نتوان نهاد

جان بباید داد و بستد بوسه‌ای

بی‌کنارت در میان نتوان نهاد

نیم‌جانی دارم از تو یادگار

بر لبت لب رایگان نتوان نهاد

در جهان چشمت خرابی می‌کند

جرم بر دور زمان نتوان نهاد

خون ما ز ابرو و مژگان ریختی

تیر به زین در کمان نتوان نهاد

حال من زلفت پریشان می‌کند

پس گنه بر دیگران نتوان نهاد

در جهان چون هرچه خواهی می‌کنی

جرم بر هر ناتوان نتوان نهاد

هر چه هست اندر همه عالم تویی

نام هستی بر جهان نتوان نهاد

چون تو را، جز تو، نمی‌بیند کسی

منتی بر عاشقان نتوان نهاد

بر در وصلت چو کس می‌نگذرد

تهمتی بر انس و جان نتوان نهاد

عاشق تو هم تو بس، پس نام عشق

گه برین و گه بر آن نتوان نهاد

تا نگیرد دست من دامان تو

پای دل بر فرق جان نتوان نهاد

چون عراقی آستین ما گرفت

رخت او بر آسمان نتوان نهاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری چون عراقی به بیان احساسات عمیق عاشقانه و عشق ناکام پرداخته است. شاعر به بیان ناتوانی خود در جدایی از محبوب و امید به وصال او می‌پردازد. او اشاره می‌کند که بدون عشق و وجود محبوب، زندگی بی‌معناست و هرگونه گناه و اشتباه را به گونه‌ای دیگر نسبت می‌دهد. در نهایت، او تأکید می‌کند که تمام احساسات و تجربیاتش حول محور محبوب می‌چرخد و در absence او هیچ چیزی در عالم معنی ندارد. به عبارتی، عشق و مطلوبیت محبوب او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و در نظرش هدف زندگی است.