نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد

آری چه توان کردن؟ با مات نمی‌افتد

گیرم که نمی‌افتد با وصل منت رایی

با جور و جفا، باری، هم‌رات نمی‌افتد؟

می‌افتدت این یک دم کایی براین پر غم

شادم کنی و خرم، هان یات نمی‌افتد؟

هر بیدل و شیدایی افتاده به سودایی

وندر دل من الا سودات نمی‌افتد

با عشق تو می‌بازم شطرنج وفا، لیکن

از بخت بدم، باری، جز مات نمی‌افتد

از غمزهٔ خونریزت هرجای شبیخون است

شب نیست که این بازی صد جات نمی‌افتد

افتاده دو صد شیون از جور تو هرجایی

این جور و جفا با من تنهات نمی‌افتد

بیچاره عراقی، هان! دم درکش و خون می‌خور

چون هیچ دمی با او گیرات نمی‌افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از جدایی سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که روی محبوبش را نمی‌بیند و در نتیجه نمی‌تواند به آرامش برسد. با اینکه تلاش می‌کند عشق و وصال را تجربه کند، اما همیشه در ناامیدی و غم به سر می‌برد. شاعر با استفاده از استعاره‌های مختلف، احساسات عمیق خود را به شکلی ملموس بیان می‌کند و می‌گوید که هیچ‌گاه از درد و رنج عشق رهایی ندارد. او به وضعیت دشوار خود و دیگر عاشقان اشاره کرده و احساس بیچاره‌گی و تنهایی را در دل دارد. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود از رسیدن به محبت و احساسی که به دنبالش است، می‌پردازد.