غزل شمارهٔ ۵۵ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با عشق تو ناز در نگنجد
جز درد و نیاز در نگنجد
با درد تو درد در نیاید
با سوز تو ساز در نگنجد
بیچاره کسی که از در تو
دور افتد و باز در نگنجد
با داغ غمت درون سینه
جز سوز و گداز در نگنجد
با عشق حقیقیت به هر حال
سودای مجاز در نگنجد
در میکده با حریف قلاش
تسبیح و نماز در نگنجد
در جلوهگه جمال حسنت
خوبی ایاز در نگنجد
با یاد لب تو در خیالم
اندیشهٔ گاز در نگنجد
آنجا که رود حدیث وصلت
یک محرم راز در نگنجد
وآندم که حدیث زلفت افتد
جز شرح دراز در نگنجد
چه ناز کنی عراقی اینجا؟
جان باز، که ناز در نگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر میگوید که با عشق حقیقی هیچ چیزی جز درد و نیاز نمیتواند وجود داشته باشد. او به این نکته اشاره میکند که افرادی که از عشق دور میشوند، دچار عذاب و رنج میشوند. همچنین، در لحظههای زیبایی که با یاد معشوق سپری میشود، تنها سوز و گداز احساس میشود و هیچ چیز دیگری نمیتواند در این احساسات جای بگیرد. در نهایت، شاعر به ناز و زیبایی معشوق اشاره کرده و تأکید میکند که این ناز و زیباییها درک و وصف نشدنیاند.