غزل شمارهٔ ۶۹ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری ز من و باز ننگری
ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
هر کس رسید از تو به مقصود و این گدا
محروم از عطای تو، این نیز بگذرد
ای دوست، تو مرا همه دشنام میدهی
من میکنم، دعای تو، این نیز بگذرد
آیم به درگهت، نگذاری که بگذرم
پیرامن سرای تو، این نیز بگذرد
آمد دلم به کوی تو، نومید بازگشت
نشنید مرحبای تو، این نیز بگذرد
بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا
دیگر شده است رای تو، این نیز بگذرد
تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو؟
بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جفای معشوق و درد فراق میگوید و به نوعی به ناامیدی و یأس خود اشاره میکند. او میگوید که با وجود تمام رنجها و جفاهایی که متحمل شده، میداند که این روزها نیز خواهد گذشت. شاعر به عمر کوتاه خود و اینکه تنها یک نفس بیشتر برای زندگیاش باقی مانده، اشاره کرده و با حسرت میگوید که زمان در حال گذر است. او در عین حال به امید و آرزوی دوباره دیدار اشاره دارد و با دعا و محبت، تلاش میکند تا از دشنامها و بدرفتاریهای دوستش بگذرد. در نهایت، شاعر همچنان در تلاش است تا برغم تمام مشکلات، عشق و محبت را فراموش نکند و باور دارد که همه چیز در نهایت خواهد گذشت.