نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد

بیا، که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد

بیا، که وقت بهار است و موسم شادی

مدار منتظرم، وقت کار می‌گذرد

ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی

که عیش تازه کنم، چون بهار می‌گذرد

نسیم لطف تو از کوی می‌برد هر دم

غمی که بر دل این جان فگار می‌گذرد

ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌ای دل من

ز بزم عیش تو در سر خمار می‌گذرد

سحرگهی که به کوی دلم گذر کردی

به دیده گفت دلم: کان شکار می‌گذرد

چو دیده کرد نظر صدهزار عاشق دید

که نعره می‌زد هر یک که: یار می‌گذرد

به گوش جان عراقی رسید آن زاری

از آن ز کوی تو زار و نزار می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به عشق و شادی بهاری است. شاعر از محبوب خود می‌خواهد که بیاید و در دلش نسیم خوش بهار را به وجود آورد، زیرا این زمان، زمان خوشی و شادابی است. او از غم و تنهایی خود می‌گوید و انتظار دارد با آمدن محبوبش، حالش بهتر شود. همچنین اشاره می‌کند که عشق و زیبایی محبوبش در اطرافش جاری است و هر لحظه او را به شکوه و شادی نزدیک‌تر می‌کند. شاعر با وصف عاشقان بسیاری که دل به محبوب داده‌اند، نشان می‌دهد که عشق و زیبایی او چگونه بر دل‌ها تاثیر می‌گذارد و جامعه را پر از نشاط و شوق می‌کند.