غزل شمارهٔ ۷ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
تافتهام از غمت، روی ز من بر متاب
زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر
تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب
از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن
کز تپش تشنگی شد جگر من سراب
تافته اندر دلم پرتو مهر رخت
میکنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب
روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟
روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟
چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام
چون به بر لطف تو نیست دلم را مآب
فخر عراقی به توست، عار چه داری ازو؟
نیک و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و آرزوی وصال شاعر به معشوقش است. شاعر از زیبایی و نور وجود معشوقش سخن میگوید و احساس تشنگی و نیاز به او را به تصویر میکشد. او به این نکته اشاره دارد که بدون حضور معشوق، زندگی بیمعنا و تاریک است. احساسات عمیق و درد ناشی از دوری از محبوب نیز در این شعر به وضوح حس میشود. شاعر در نهایت به نوعی افتخار به زیبایی معشوق میکند و او را بالاتر از همه چیز میداند.