غزل شمارهٔ ۷۷ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟
نگوید: چون شد آخر آن دل بیمار چتوان کرد؟
تنم از رنج بگدازد، دلم از غم به جان آرد
چنین است، ای مسلمانان مرا غمخوار چتوان کرد؟
ز داروخانهٔ لطفش چو دارو جان نمییابد
بسازم با غم دردش بنالم زار چتوان کرد؟
دلا، بر من همین باشد که جان در راه او بازم
اگر آن ماه ننماید مرا رخسار چتوان کرد؟
چو از خوان وصال او ندارم جز جگر قوتی
بخایم هم از بن دندان جگر ناچار چتوان کرد؟
سحرگاهان به کوی او بسی رفتم به بوی او
بسی گفتم: قبولم کن، نکرد آن یار چتوان کرد؟
چنان نالیدم از شوقش که شد بیدار همسایه
ز خواب این دیدهٔ بختم نشد بیدار چتوان کرد؟
مرا چون نیست از عشقش به جز تیمار و غم روزی
ضرورت میخورم هر دم غم و تیمار چتوان کرد؟
عراقی نیک میخواهد که فخر عالمی باشد
ولیکن یار میخواهد که باشد عار چتوان کرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج عاشقانه خود میپردازد و از بیجانی و بیماری ناشی از محبت یار سخن میگوید. او ابراز میکند که یار نسبت به حال رنجور او بیتفاوت است و این وضعیت به او غم و اندوه مضاعفی میدهد. شاعر به این نکته اشاره دارد که به رغم همه تلاشها و عشقش، هنوز هم یار او را نمیبیند و این ناپیدایی درد بزرگی برایش است. او از ناتوانی در کنترل احساساتش و عدم پذیرش عشق خود توسط یار شاکی است و در نهایت، به حسرت و آرزوی عشق واقعی اشاره میکند. به طور کلی، شعر به خوبی نشاندهنده پیچیدگیهای عشق و غم ناشی از آن است.