غزل شمارهٔ ۸۱ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد
عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد
فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست
که در میانه یکی گرد برنمیخیزد
ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگت
جهان، اگر بتواند، دو اسبه بگریزد
فروغ عشق تو تا کی روان من سوزد
فریب چشم تو تا چند خون من ریزد؟
مرنج، اگر به سر زلف تو در آویزم
که غرقه هرچه ببیند درو بیاویزد
تو را، چنان که تویی، تا کسیت نشناسد
رخ تو هر نفسی رنگ دیگر آمیزد
اگر چه خون عراقی بریزی از دیده
به خاکپای تو کز عشق تو نپرهیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از تاثیر غمزه و چشم محبوب سخن میگوید که میتواند جان مردم را در معرض خطر قرار دهد و باعث ایجاد تغییرات عمده در زندگی آنها شود. او اشاره میکند که عشق و زیبایی معشوق چنان قوی و قدرتمند است که حتی دنیای بیرون هم تحت تاثیر آن قرار میگیرد. شاعر از سوزش دل و تاثیر زیبا و فریبنده معشوق بر روحش صحبت میکند و بیان میکند که هر کس در برابر زیبایی او تسلیم میشود و رنگ و بوی خاصی از عشق او میگیرد. در نهایت، او از عشق خود به معشوق یاد میکند و میگوید که حتی با وجود ریزش خون از چشمش، هیچگاه از عشق او راضی نخواهد شد.