نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مست خراب یابد هر لحظه در خرابات

گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات

خواهی که راه یابی بی‌رنج بر سر گنج

می‌بیز هر سحرگاه خاک در خرابات

یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد

با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات

ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد

نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات

در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا

در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات

تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی

حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات

تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟

کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات

تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی

می‌دان که می‌پرستی در دیر عزی و لات

در صومعه تو دانی می‌کوش تا توانی

در میکده رها کن از سر فضول و طامات

جان باز در خرابات، تا جرعه‌ای بیابی

مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات

لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟

انداز خویشتن را در بحر بی‌نهایات

تا گم شود نشانت در پای بی‌نشانی

تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات

چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی

اسرار غیب بیند در عالم شهادات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع جستجوی حقیقت و درک عمیق‌تر از زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که شخصی مست و خراب، در هر لحظه از خرابات (محل بی‌نظمی و عشق) گنجی را می‌یابد که دیگران در دعا و مناجات نتوانسته‌اند پیدا کنند. او تشویق می‌کند که برای یافتن حقیقت، باید در هر صبح به جایگاه خرابات بروی و خاک آنجا را بیندازی که در آنجا، تجربه‌های واقعی و معنوی به دست می‌آوری. شاعر همچنین بیان می‌کند که اگر در حالت بی‌خود و مستی قرار بگیری، ممکن است نشانه‌هایی از حقیقت را دریافت کنی. او به نقد عبادی که فقط در صومعه انجام می‌شود می‌پردازد و می‌گوید که تا زمانی که از خودپرستی و جستجوی شخصی فاصله نگیری، به حقیقت نزدیک نمی‌شوی. در نهایت، او تأکید می‌کند که باید پا به دریا بگذاری و از مرزهای محدودیت خود بگذری تا به زندگی واقعی و معنای عمیق‌تر دست پیدا کنی. غرق شدن در عشق و درک مستی، انسان را به حیات و اسرار عالم غیب نزدیک می‌کند.