غزل شمارهٔ ۹۰ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
خوشی درو بنگر، کز ره دراز آمد
به لطف، کار دل مستمند خسته بساز
که خستگان را لطف تو در کار، ساز آمد
چه باشد ار بنوازی نیازمندی را؟
که با خیال رخت دم به دم به راز آمد
چه کردهام که ز درگاه وصل جان افزا
نصیب خسته دلم هجر جانگداز آمد؟
بر آستان درت صدهزار دل دیدم
مگر که خاک سر کوت دلنواز آمد؟
غبار خاک درت بر سر کسی که نشست
ز سروران جهان گشت و سرفراز آمد
به هر طرف که شدم تا که شاد بنشینم
غم تو پیش دل من دو اسبه باز آمد
به روی خرم تو شادمان نشد افسوس!
دل عراقی از آن دم که عشقباز آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای خود و عشقش میگوید. او خود را در وضعیتی ستمکش و نیازمند وصف میکند که با یاد معشوق آرام میگیرد. شاعر در تلاش است تا به لطف معشوق خستگی خود را فراموش کند و از دل شکستهاش شکایت میکند. او اشاره میکند که بیخبر از غمها و دردها، محبت معشوق میتواند زندگی را معنایی جدید ببخشد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که با وجود تلاش برای شادی، غم عشق همواره در دلش باقی است.