غزل شمارهٔ ۹۳ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
دلم از جان نخست دست بشست
بعد از آن دیده بر رخت افکند
عاشقان تو نیک معذورند
زانکه نبود کسی تو را مانند
دیدهای کو رخ تو دیده بود
خواه راحت رسان و خواه گزند
ای ملامت کنان مرا در عشق
گوش من نشنود ازین سان پند
گرچه من دور ماندهام ز برت
با خیال تو کردهام پیوند
آن چنان در دلی که پنداری
ناظرم در تو دایم، ای دلبند
تو کجایی و ما کجا هیهات!
ای عراقی، خیال خیره مبند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به محبوبش میگوید. او میخواهد احساساتش را به طور واضح ابراز کند، اما در عین حال میگوید که هیچکس نمیتواند محبوبش را مانند او بشناسد. عشق او به محبوبش چنان عمیق است که حتی دوری از او نیز نتوانسته در این احساس تأثیری بگذارد. شاعر به سرزنشهای دیگران نسبت به عشقش بیاعتناست و به پیوند خیال و دلش با محبوبش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به نوعی حسرت و دوری اشاره دارد و میپرسد که محبوبش کجاست و او چگونه میتواند در این فاصله بماند.