نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بسم الله الرحمن الرحیم عراقی

عراقی / لمعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بخش 1

الحمدلله الذی نور وجه حبیبه بتجلیات الجمال فتلالا منه نوراً، و ابصر فیه غایات الکمال ففرح به سروراً، فصدره علی یده و صافاه و آدم لم یکن شیئاً‌مذکورا و لا القلم کاتباً و لااللوح مسطوراً، فهو مخزن کنزالوجود و مفتاح خزاین الجود و قبلة الواجد و الموجود و صاحب لواء الحمد و المقام المحمود، الذی لسان مرتبته یقول:

وانی و ان کنت بن آدم صورة

فلی فیه معنی شاهد بابوتی

شعر

خورشید آسمان ظهورم،‌ عجب مدار ذرات کاینات اگر گشت مظهرم

صلوات الله و سلامه علیه و علی اصحابه و صحبه اجمعین.

اما بعد: کلمه‌ای چند در بیان مراتب عشق بر سنن سوانح بزبان وقت املاء کرده می‌شود، تا آینه معشوق هر عاشق آید، با آنکه رتبت عشق برتر از آنست که بقوت فهم وبیان پیرامن سراپردۀ جلال او توان گشت،‌ یا بدیدۀ کشف و عیان بجمال حقیقت او نظر توان کرد.

به تتق عزت محتجب است و بکمال استغنا متفرد، حجب ذات او صفات اوست و صفاتش مندرج در ذات، و عاشق جمال او جلال اوست و جمالش مندمج در جلال؛ علی الدوام خود با خود عشق می‌بازد و بغیر نپردازد. هر لحظه از روی معشوقی پرده براندازد و هر نفس از راه عاشقی پردۀ آغاز زد.

هر زمان بهر زبان راز خود باسمع خود گوید، هردم بهر گوش سخن از زبان خود شنود، هر لحظه بهر دیده حسن خود را بر نظر خود عرضه دهد، هر لمحه بهر روی وجود خود را بر شهود خود جلوه دهد، وصف او از من شنو:

دانی چه حدیث می‌کند در گوشم؟ می‌گوید:

نظم

بخش 2

تعالی العشق عن فهم الرجال

و عن وصف التفرق و الوصاف

متیماجل شیئیعن خیال

یجل عن الاحاطة و المثال

بخش 3

عشق در پرده می‌نوازد ساز

عاشقی کو که بشنود آواز؟

هر نفس پرده‌ایدگر سازد

هر زمان زخمه‌ای کند آغاز

همه عالم صدای نغمه اوست

که شنید این چنین صدای دراز؟

راز او از جهان برون افتاد

خود صدا کی نگاه دارد راز؟

سر او از زبان هر ذره

خود تو بشنو که من نیم غماز

بخش 4

یحدثنی فی صامت ثم ناطق

و غمزعیون ثم کسر الحواجب

بخش 5

عشقم که در دو کون مکانم پدید نیست

عنقای مغربم که نشانم پدید نیست

ز ابرو و غمزه هر دو جهان صید کرده‌ام

منگر بدان که تیر و کمانم پدید نیست

چون آفتاب در رخ هر ذره ظاهرم

از غایت ظهور عیانم پدید نیست

گویم بهر زبان و بهر گوش بشنوم

وین طرفه‌تر که گوش و زبانم پدید نیست

چون هرچه هست در همه عالم همه منم

مانند در دو عالم از آنم پدید نیست

بخش 13

گفتا به صورت ار چه ز اولاد آدمم

از روی مرتبت به همه حال برترم

چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش

گردد همه جهان به حقیقت مصورم

ارواح قدس چیست؟ نمودار معنیم

اشباح انس چیست؟ نگهدار پیکرم

بحر محیط رشحه‌ای از فیض فایضم

نور بسیط لمعه‌ای از نور ازهرم

از عرش تا به فرش همه ذره‌ای بود

در پیش آفتاب ضمیر منورم

روشن شود ز روشنی ذات من جهان

گر پردۀ صفات خود از هم فرو درم

آبی که زنده گشت از او خضر جاودان

آن آب چیست؟ قطره‌ای از حوض کوثرم

آن دم کزو مسیح همی مرده زنده کرد

یک نفخه بود از نفس روح پرورم

فی الجمله مظهر همه اشیاست ذات من

بل اسم اعظمم، به حقیقت چو بنگرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به زیبایی‌های عشق و مقام معنوی انسان اشاره دارد و به تجلیات جمال الهی در وجود انسان و به ویژه در وجود پیامبر اسلام (ص) پرداخته است. شاعر به طور خاص بر این نکته تأکید دارد که عشق الهی فراتر از فهم بشری است و چهره‌ حقیقی عشق و معنویت را نمی‌توان با کلمات توصیف کرد. عشق به عنوان یک ساز تازه‌نوا، همواره در حال دگرگونی و تجلی است و هر لحظه جلوه‌ای نو از معشوق را در نزد عاشق نمایان می‌سازد. شاعر با پیچیدگی و زیبایی‌شناسی خاصی، تجربه‌های عاشقانه و رازهای عشق را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که وجود واقعی و غایت وجود، در درون خود عاشق نهفته است. در نهایت، این اثر به تبلور و تجلی جمال الهی در کائنات و در وجود انسانی اشاره دارد و نشان می‌دهد که همه موجودات به نوعی انعکاسی از نور و جمال خداوند هستند. عشق، مانند آفتابی است که بر همگان می‌تابد و هر ذره‌ای از کائنات را روشن می‌کند.