نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

لمعۀ سوم عراقی

عراقی / لمعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بخش 1

عشق هر چند خود را دایم بخود می‌دید، خواست تا در آینه نیز جمال و کمال معشوقی خود مطالعه کند، نظر در آینۀ عین عاشق کرد، صورت خودش در نظر آمد، گفت:

أ انت ام انا هذا العین فیالعین؟

حاشای، حاشای،‌من اثبات اثنین

عاشق صورت خود گشت و دبدبۀ: یحبهم، در جهان انداخت و چون در نگری:

ماه آینۀ آفتابست، همچنانکه از ذات مهر در ماه هیچ نیست، کذلک لیس فی ذاته من سواه شیئی ولافی سواه من ذاته شیئی. و چنانکه نور مهر را بماه نسبت کنند، صورت محبوب به محب اضافت کنند، والا:

کثرت و اختلاف صور امواج بحر را متکثر نگرداند، مسما را من کل الوجوه متعدد نکند، دریا نفس زند بخار گویند، متراکم شود ابر خوانند، فرو چکیدن گیرد باران نام نهند،‌جمع شود و بدریا پیوندد،‌همان دریا خوانند که بود.

رباعی

البحر بحر علیما کان فیالقدم ان الحوادث امواج و انهار

قعر این بحر ازل است و ساحلش ابد. مصراع: ساحلش قعر است و قعرش بی‌کران، برزخ توئی تو، بحر بجز یکی نیست، از توئی موهوم تو دو می‌نماید، اگر تو خود را فرا آب این دریا دهی، برزخی که آن توئی تو است از میان برخیزد و بحر ازل با بحر ابد بیامیزد، و اول وآخر یکی بود.

آنگاه چون دیده بگشائی همه تو باشی و تو در میان نه.

قطعه

بیت

بخش 2

بر نقش خود است فتنه نقاش

کس نیست در این میان تو خوش باش

بخش 3

هر نقش که برتختۀ هستی پیداست

آن صورت آن کس است کان نقش آراست

دریای کهن چو بر زند موجی نو

موجش خوانند و در حقیقت دریاست

بخش 4

لا تحجبنک اشکال تشاکلها

عمن تشکل فیها فهیاستار

بخش 5

امروز و پریر و دی و فردا

هر چاریکی شود، تو فرد آ

بخش 6

همه خواهی که باشی، ‌ای اوباش

رو به نزدیک خویش هیچ مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان عمیق و فلسفی عشق و ارتباط آن با معشوق می‌پردازد. عاشق در تلاش است تا زیبایی معشوق خود را در آینه ببیند، اما در این فرایند خود را می‌بیند و متوجه می‌شود که هر دو یکی هستند. عشق به بیان این نکته می‌پردازد که در نهایت همه چیز به یک ذات واحد بازمی‌گردد و تفاوت‌ها و کثرت‌ها تنها ظاهری هستند. نویسنده با استفاده از تمثیل دریا، امواج و باران نشان می‌دهد که هر پدیده‌ای در واقع از یک حقیقت واحد نشأت می‌گیرد و ما تنها مظاهر مختلفی از آن را می‌بینیم. در انتها، تاکید می‌شود که ما در واقع خود را در این عشق و هستی جستجو می‌کنیم و باید به عمق وجود خود پی ببریم که در نهایت همچون دریا، همه ما به یک حقیقت واحد متصل هستیم. به‌طور خلاصه، متن به جستجوی عشق، وحدت در کثرت و حقیقت وجود در درون بشر می‌پردازد.