نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - غزل عراقی

عراقی / فصل دهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سهل گفتی به ترک جان گفتن

من بدیدم، نمی‌توان گفتن

جان فرهاد خسته شیرین است

کی تواند به ترک جان گفتن؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

تا کی آهسته و نهان گفتن؟

وصف حسن جمال خود خود گو

حیف باشد به هر زبان گفتن

تا به حدی است شکر دهنت

که نشاید سخن در آن گفتن

گر نبودی کمر، میانت را

کی توانستمی نشان گفتن؟

ز آرزوی لبت عراقی را

شد مسلم حدیث جان گفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سختی ترک‌کردن جان و جدایی اشاره می‌کند. او می‌گوید که عشق فرهاد به شیرین باعث نمی‌شود که بتوان به راحتی از جدایی سخن گفت. شاعر به دوست خود ابراز محبت می‌کند و تأکید می‌کند که تا چه زمانی باید به طور پنهانی عشق خود را بیان کند. او همچنین به این نکته می‌پردازد که زیبایی و جذابیت خود را باید با صدای بلند گفت و نه به صورت پنهانی. در نهایت، شاعر به آرزوی لب محبوب خود اشاره می‌کند و می‌گوید که این عشق و احساسات عمیق نمی‌تواند به آسانی بیان شود.