نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - مثنوی عراقی

عراقی / فصل دهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جز حدیث تو من نمی‌دانم

خامشی از سخن نمی‌دانم

در کمند غم تو پا بستم

وز می اشتیاق تو مستم

دیدهٔ ما، اگر چه بی‌نور است

لیک نزدیک بین هر دور است

ساکن است او، مگر تو بشتابی

در نیابد، مگر تو دریابی

گرچه ما خود نه مرد عشق توایم

لیک جویان درد عشق توایم

طالبان را ره طلب بگشای

راه مقصود را به ما بنمای

دل و دنیای خویش در کویت

همه دادم به دیدن رویت

یارب، این دولتم میسر باد

که به دیدار دوست گردم شاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از نداشتن دانشی جز حدیث عشق محبوب صحبت می‌کند و به غم و مستی ناشی از عشق اشاره می‌کند. او رغم نوری که در چشمش نیست، به خوبی قادری برای درک دوری معشوق دارد و می‌گوید که باید معشوق سریع‌تر بیاید تا او را درک کند. شاعر به عشق خود اعتراف می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را به دیدار محبوبش برساند تا بتواند شادمان شود. این شعر نمادی از طلب و جستجوی عشق است.