بخش ۳ - مثنوی عراقی
عراقی / فصل دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چون بدید این غزل بدین سان خوب
ملتفت شد به طالب آن مطلوب
دست یازید و بر گرفت و بخواند
در بد و نیک این سخن میراند
چون به آخر رسید خوش بگریست
گفت: بیچاره این عراقی کیست؟
گفتم: ای جان جان، من مسکین
در بیابان عشق گفتهام این
گفت: آنگه شود مرا باور
که بدین قافیت یکی دیگر
بر بدیهه بگویی اندر حال
باشد این در فراق و آن ز وصال
آن غزل در فراق جانان بود
وین یکی در وصال باید زود
گفتم: ای مایهٔ سخن گفتن
از تو بنوشتن و ز من گفتن
گفت: کو کاغذ و دوات و قلم؟
دادمش: تا نوشت این غزلم:
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، راوی به گفتوگو با شخصی میپردازد که غزلی زیبا را میخواند و تحت تأثیر آن قرار میگیرد. او از غزل غمگین و عاشقانهای که در فراق محبوب نوشته شده، احساساتی عمیق را بروز میدهد و در انتهای شعر گریه میکند. سپس از راوی میخواهد که غزلی دیگر در وصف وصال بنویسد. راوی با اشاره به اینکه داستان غزل عشق و فراق را در بیابان عشق سروده است، بر اهمیت مضمونهای مختلف در اشعار تأکید میکند و در نهایت به او کاغذ و قلم میدهد تا غزل جدیدی بنویسد.