بخش ۶ - غزل عراقی
عراقی / فصل سوم و چهارم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر دلی کان به عشق مایل نیست
حجرهٔ دیو دان، که آن دل نیست
زاغ، گو: بیخبر بمیر از عشق
که ز گل، عندلیب غافل نیست
دل بیعشق چشم بینور است
خود ببین حاجب دلایل نیست
بیدلان را جز آستانهٔ عشق
در ره کوی دوست منزل نیست
هر که مجنون شود درین سودا
ای عراقی، مگو که عاقل نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت عشق و تأثیر آن بر دل انسانها صحبت میکند. شاعر بیان میکند که دلی که به عشق متمایل نیست، مثل دیو است و ارزش چندانی ندارد. او تأکید میکند که عشق به زندگی و دل انسان نور میبخشد و بدون آن، دل همچون چشمی بینور میماند. همچنین اشاره میکند که تنها در آستان عشق میتوان خانه و درونای را یافت و بیعشق، سعادتی وجود ندارد. در نهایت، شاعر به مجنونهایی که در عشق دیوانه شدهاند، اشاره میکند و میگوید که عاقل واقعی کسی است که عشق را درک کند.