نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - سر آغاز عراقی

عراقی / فصل ششم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ساقیا، بادهٔ صبوح بده

عاشقان را غذای روح بده

بادهٔ عشق ده به ما مستان

می بده «مای» ما ز ما بستان

در دلم نه حلاوت مستی

تا شود نیستی من هستی

زان صراحی، که جام رضوان است

باده‌ای ده، که جرعه‌اش جان است

ای که بر یاد لعل دلجویت

باده ناخورده، مستم از بویت

نفسی بازپرس مستان را

راحتی بخش می‌پرستان را

سوختم، سوختم، در آتش شوق

بیخودم کن دمی به بادهٔ ذوق

عجب آید مرا ز باده‌پرست

بادهٔ عشاق ناچشیده و مست

در بیابان، به فصل تابستان

چون ببارد به تشنه ای باران

گرچه یک لحظه زآن بیاساید

هم به آب اشتیاقش افزاید

می بیفزا ، چو شوقم افزودی

روی پنهان مکن ، چو بنمودی

باز مخمور عشق را می ده

چون مدامم دهی، پیاپی ده

تا دگربار مستی آغازم

وین غزل را انیس خود سازم:

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که به او و عاشقان باده‌ای بدهد که nourisher روح باشد. او به مستی و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که باده‌ای که از آن می‌نوشد، او را به خودآگاهی و از خودبی‌خود شدن می‌کشاند. شاعر پیوسته از عشق معشوق سخن می‌گوید و به حالتی از فرار از خود و غرق در شوق دست می‌یابد. او به دنبال باده‌ای است که او را مجدد مست کند و این شعر را به همراه عشقش زینت بخشد. در نهایت، او از ساقی می‌خواهد که همواره به او باده بدهد تا مستی‌اش ادامه یابد.