بخش ۳ - مثنوی عراقی
عراقی / فصل هشتم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای غم تو مجاور دل من
وز زمانه غم تو حاصل من
تا دلم باد، مبتلای تو باد
دایما بستهٔ بلای تو باد
دیده را دیدن تو میباید
وگرم قصد جان کنی شاید
دل ما را فراغت از جان است
زندگانی ما به جانان است
عشق، روزی که درد من بفزود
شد حقیقتی اگر مجازی بود
در ترقی است کار ما در عشق
بلکه اخلاص شد ریا در عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و عشق سخن میگوید و بیان میکند که دلش درگیر غم عشق است و این غم جزء وجود او شده. او میگوید که وجودش به عشق و جانان وابسته است و دیدن محبوب برای او ضروری است. عشق را به عنوان حقیقتی میبیند که حتی اگر به نظر مجازی بیاید، در حقیقت واقعی است و در این راه، اخلاص را مهمتر از ریا میداند.