بخش ۴ - حکایت عراقی
عراقی / فصل نهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیر شیراز، شیخ روزبهان
آن به صدق و صفا فرید جهان
اولیا را نگین خاتم بود
عالم جان و جان عالم بود
شاه عشاق و عارفان بود او
سرور جمله واصلان بود او
چون به ایوان عاشقی بر شد
روز به بود و روز بهتر شد
سالها با جمال جانافروز
روز شب کرده بود و شبها روز
داشت او دلبری فرشته نهاد
که رخش دیده را جلا میداد
اتفاقا مگر سفیهی دید
کان پری پای شیخ میمالید
رفت تا درگه اتابک سعد
تیز روتر ز سیر برق از رعد
گفت: ای پادشاه دین، فریاد!
پای خود شیخ دین به امرد داد
سعد زنگی، ز اعتقاد که داشت
در حق شیخ افترا انگاشت
کرد روزی مگر عیادت شیخ
دید حالی که بود عادت شیخ
دلبری دید، همچو بدر منیر
چیست در بر گرفته پای فقیر
چون اتابک به چشم خویش بدید
از حیا زیر لب همی خندید
بود نزدیک شیخ سوزنده
منقلی پر ز آتش آکنده
پایها از کنار آن مهوش
چست در زد به منقل آتش
گفت: چشمم اگر چه حیران است
پای را پیش هر دو یکسان است
آتش از تن نصیب خود طلبد
سوزش مغز بیخرد طلبد
گل آتش به پیش ابراهیم
وز تجلی نسوخت جسم کلیم
نظر ما به چشم تو جانی است
میل دل را نتیجه روحانی است
نظری ، کز سر صفا آید
به طبیعت مگر نیالاید
گر تو را نیست با غمش کاری
دایما من مقیدم، باری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره شخصیت بزرگوار شیخ روزبهان، معروف به “پیر شیراز” است. او در عرفان و عشق الهی مقام والایی دارد و به عنوان عالم جان و سرور عارفان شناخته میشود. در وصف زیبایی و مقام او آمده که سالها شب و روز در محبت و جمال معشوق خود گذرانده است. یک روز، سفیهی به اتابک سعد گزارش میدهد که شیخ پای دلبری را میمالد. اتابک که در اثر مشاهده این صحنه متحیر میشود، به شیخ مراجعه میکند. او دلبری زیبا را میبیند که در کنار او نشسته و آتش منقل نیز در نزدیکیشان میسوزد. شیخ با نگاهی عمیق و شفاف به موضوع مینگرد و بیان میکند که در این عشق و زیبایی، آتش به ذات خود نمیتواند آسیب رساند، زیرا نظر عشق و صفا، روح را جلا میدهد. به طور کلی، شعر به عمق معنای عشق الهی و حال و هوای خاص عاشقان میپردازد و نشاندهنده مقام رفیع شیخ روزبهان در عالم عرفان است.