بخش ۵ - غزل عراقی
عراقی / فصل نهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نیست کاری به آنم و اینم
صنع پروردگار میبینم
حیرتم غالب است و دل واله
نیست پروای عقل، یا دینم
سخنی کز تو بشنود گوشم
خوشتر آید ز جان شیرینم
در جهان، گر دل از تو بردارم
خود که بینم؟ که بر تو بگزینم؟
کرمی کن، گرم نخواهی کشت
هم بدان ساعدان سیمینم
در جهان غیر عشق نپرستم
عشقبازی است رسم و آیینم
با عراقی، که عاجز غم توست
خردهگیری مکن، که مسکینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احوالی عمیق و عاشقانه است. شاعر در آن به حیرت و شگفتی خود از زیباییهای خلقت پروردگار اشاره میکند و عشق را بر همه چیز مقدم میداند. او از عقل و دین خود بیتفاوت است و فقط به عشق و زیبایی محبوبش توجه دارد. شاعر از دیگران میخواهد که او را قضاوت نکنند، چون در غم و عشق محبوبش غرق شده و به آن عشق افتخار میکند. او عشق را تنها رسم و آیین زندگیاش میداند و در این راه از هیچ چیز دیگر مهمتر نمیگذرد.