شمارهٔ ۱۳ - استاد عشق میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق
نیم رسوا عاشق، اندر فن خود استاد نیست
ای دل از حال من و بلبل چه میپرسی برو
ما دو تن شوریده را کاری به جز فریاد نیست
به به از این مجلس ملی و آزادی فکر
من چه بنویسم قلم در دست کس آزاد نیست
رأی من اینست کاندید از برای انتخاب
اندرین دوره مناسبتر کس از شداد نیست
حرفهای تازه را فرعون هم ناگفته بود
بلکه از چنگیز هم تاریخ را در یاد نیست
ای خدا این مهر استبداد را ویران نما
گرچه در سرتاسرش یک گوشهای آباد نیست
گر که جمهوری است این اوضاع برگیر و به بند
هیچ آزادی طلب بر ضد استبداد نیست
قلب (عشقی) بین که چون سرتاسر ایرانزمین
از جفای گلرخان یک گوشهاش آباد نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آزادی بیان و شرایط اجتماعی است. شاعر بیان میکند که عشق تنها با ناله و فریاد تحقق نمییابد و باید از جان گذشت. او اشاره میکند که برای رسیدن به مقام عشق، باید رسوایی و تجربه را تحمل کرد. همچنین، به وضعیت اجتماعی و سیاسی اشاره میکند و از نبود آزادی فکر و استبداد در جامعه گلایه دارد. شاعر از خداوند میخواهد که مهر استبداد را از بین ببرد و از وضعیت کنونی انتقاد میکند، در حالی که هیچ بخش از جامعه آزاد نیست. در نهایت، بیان میکند که حتی در سراسر ایران، بخشی از زیبایی و آبادانی وجود ندارد.