شمارهٔ ۲۶ - جایزه (پری) میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبرا! ای که ترا طبع سخنپرور من!
مهربان کرد که دستی بکشی بر سر من
سکه ای را که (پری) لطف نمودی برسید
ای پری روی و پری خوی و پری پیکر من
تو خودت نیز پری هستی و بهتر، زیرا
عوض این پری آن به که خودآئی بر من
از پری بودنت آنقدر به من معلومست
که مرا بینی و خود غائبی از منظر من
گرچه من سایه تو نیز ندیدم لیکن،
باز هم کم نشود، سایه تو از سر من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوب خود خطاب میکند و از زیبایی و لطف او سخن میگوید. او محبوب را به پریان تشبیه میکند و میگوید که وجود او نه تنها او را شاداب میکند، بلکه حتی غیبت او هم آزاردهنده نیست، زیرا عشق و سایه محبوب همیشه بر سر اوست. شاعر به زیبایی و لطافت محبوب اشاره میکند و میگوید که برتری او از پریان را درک میکند و از دوریاش احساس کمبود نمیکند.