شمارهٔ ۳۰ - گل مولا میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که هر خواسته دل، ز فلک میخواهی
آنقدر راضیای از خود که کتک میخواهی
من به جز تنبلی این را، چه بنامم؟ که تو، هی:
خفته هرروزه و روزی ز فلک میخواهی
ای که هرروزه حوالات تو در بانک خداست!
به خدایی خداوند که چک میخواهی!
ای که دست تو دراز است، پی آز به خلق!
چه کمک کردهای آخر؟ که کمک میخواهی!
من چه باید بکنم؟ گر که تو درویشی، باش
به درک هر چه تو از هفت ترک میخواهی!
نان همه از قِبَلِ نیروی بازو خواهند
نان تو از رشته و بوق و دگنک میخواهی!
کلک است این همه! در بیستمین قرن برو!
تازهکارا، تو چه زین کهنهکلک میخواهی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد افرادی میپردازد که خواستههای خود را از دنیا و خدا دارند، اما در عین حال تنبل و بیعمل هستند. شاعر به این افراد میگوید که اگرچه هر روز منتظر معجزات و لطف الهی هستند، اما خودشان تلاشی نمیکنند و به طور مرتب خواب هستند. او به آنها یادآوری میکند که کار و تلاش در زندگی ضرورت دارد و تنها به امید کمک دیگران نمیتوان به جایی رسید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که همه چیز بر اساس تلاش و کار سخت به دست میآید و نه از طریق ترفندها و فریبها.