شمارهٔ ۲۹ - عشق و جنون میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاران عبث نصیحت بیحاصلم کنید
دیوانهام من عقل ندارم ولم کنید
ممنونِ این نَصایِحم اما من آنچنان
دیوانهای نیم که شما عاقلم کنید
مجنونم آنچنان که مجانین ز من رمند
وای ار به مجلسِ عُقَلا داخلم کنید
من مُطَّلِع نِیَم که چه با من نموده عشق؟
خوب است این قضیه، سوال از دلم کنید
یک ذره غیر عشق و جنون، ننگرید هیچ
در من اگر که تجزیه آب و گلم کنید
کم طعنهام زنید که غرقی به بحرِ بُهت؟
مَردید اگر؟ هدایت بر ساحلم کنید!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی احساس دیوانگی و سرخوردگی از نصیحتهای دیگران اشاره میکند. او میگوید که عقل ندارد و نصیحتهای بیهوده را نمیخواهد. همچنین به اوضاع خود به عنوان یک مجنون اشاره کرده و میگوید که حتی مجانین نیز از او دوری میکنند. شاعر نمیداند عشق چه بلایی سرش آورده و از دیگران میخواهد که از دلش بپرسند. در نهایت از دیگران میخواهد که به جای سرزنش، به او کمک کنند و او را از سردرگمی نجات دهند. در کل، شعری درباره دیوانگی، عشق و نیاز به درک و حمایت است.