شمارهٔ ۳۳ - یکرنگی میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با هر محیط، خویش، نه همرنگ میکنم
نی لحن خود، رهین هر آهنگ میکنم
مانم که تا بگردد همرنگ من محیط
آنگه ببین چه سان همه را رنگ میکنم
تا روز خوش گشاید: آغوش خود به من
در روز سخت، عرصه به خود تنگ میکنم
از نقش طبع خویش، در این مملکت ز نو
تجدید عهد نقشه ارژنگ میکنم
با مدعی بگوی به تعقیب من میای
من خود نگشته خسته، ترا لنگ میکنم
تیر و کمان، زبان و سخن گو به خصم من:
این تیر و این کمان بودم، جنگ میکنم
نامد به چنگ من، ز وطن غیر موی خویش
پس موی و روز مویه او چنگ میکنم
دیوانه «عشقی» است نه «مجنون» من این سخن
اثبات با ادله و فرهنگ میکنم
مجنون ز روی عقل همی گفت دلبر است:
لیلی و دل به طرهاش آونگ میکنم
مجنون منم که عشق وطن دارم و فغان
از عشق آب و خاک گل و سنگ میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و عواطف خود نسبت به محیط و وطنش میپردازد. او توضیح میدهد که چگونه خود را با محیط اطرافش همسرشت نمیکند و در عوض، سعی میکند تأثیری بر آن بگذارد. شاعر بیان میکند که در روزهای سخت، به درون خود پناه میبرد و در روزهای خوب، افکارش را به تجدید میرساند. او همچنین از عشق خود به وطن و زیباییهای آن سخن میگوید و نشان میدهد که این عشق باعث میشود تا با تمامی چالشها و دشواریها مبارزه کند. به طور کلی، این شعر ترکیبی از احساسات وابستگی به وطن و تلاش برای تأثیرگذاری بر آن است.