نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ - افطار عشق میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

دیده معطوف دهان غنچه دلدار کردم

روزه‌دار عشق بودم، من به هیچ افطار کردم

روبه‌رو کردم گل روی تو، با گل در گلستان

پیش چشم مردم گلزار، گل را خار کردم

شمع را گفتم تو را عیب، این که رازت بر زبان است

از خجالت آب شد او، تا من این اظهار کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و زیبایی صحبت می‌کند. او به غنچه‌ای که نماد دلدارش است، توجه می‌کند و خود را روزه‌دار عشق می‌داند. او در مقایسه با گل‌هایی که در گلستان هستند، به زیبایی دلدارش می‌پردازد و از گل‌ها بهتر می‌داند. همچنین، به شمعی که راز عشق را فاش کرده اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که او از این موضوع خجالت‌زده شده و محو می‌شود. این اشعار، بیانگر عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و زیبایی‌ها هستند.