نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - زندگی و مرگ من میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

گرسنه چون شیرم و برهنه چو شمشیر

برهنه‌ای شیر گیر و گرسنه‌ای شیر

برهنه‌ام دستگیری‌ام نکند کس!

دست نگیرد کسی به برهنه شمشیر

من دم شیرم، به بازی‌ام نگرفتند

کس نه به بازی، گرفته است دم شیر

گرسنه از درد، دلش همچو تهی طبل

شهر خبر سازد، ار نماید تقدیر

طبل تهی را بلند آید آواز

گرسنه را ناله، بیش باشد تأثیر

عزت نفسم نگر که هست خوراکم

خون دل و اشک چشم و چشم دلم سیر!

مرده‌شو این مرده‌دوست مردم ببرد

گشته فقط حُبّ مرده، درشان تخمیر!

بی سر و وضعم چو اغلبی ز حکیمان

گرسنه ماندم چو اکثری ز مشاهیر!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احوالات انسانی گرسنه و برهنه اشاره دارد که نماد ضعف و نیاز است. شاعر خود را به شیر تشبیه می‌کند که گرسنه و خالی است و هیچ‌کس به او کمک نمی‌کند. او از درد دلش به مانند طبل تهی ناله می‌کند و این ناله‌ها باعث ایجاد تأثیر بیشتری می‌شود. شاعر به عزت نفس خود اشاره می‌کند و می‌گوید که خوراکش خون دل و اشک چشمش است. او خودش را بی‌سر و وضع و گرسنه مانند بسیاری از بزرگان می‌بیند و در نهایت به انزوای انسانی اشاره می‌کند که فقط عشق مرده‌ها او را احاطه کرده است.