نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - تجدید مطلع میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

باری ازین عمر سفله سیر شدم سیر

تازه جوانم ز غصه پیر شدم پیر

پیر‌پسند ای عروس مرگ! چرایی؟

من که جوانم، چه عیب دارم «بی پیر»؟

زود به من هر چه می‌کنی، بکن ای دَهر!

آنچه ز دست آید، مباد کنی دیر!

از چه بر اوضاعِ کائنات نخندم؟

مسخره‌بازی‌ست این جهان زبر و زیر!

آخر انصاف برده، ای فلک انصاف!

اندک وجدان، ای آسمان مه و تیر!

گرسنه من، نجل نان مدام خورد خر

برهنه من، پوستین خز، تن خنزیر؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر احساس ناامیدی و بی‌عدالتی در زندگی شاعر است. او از تجربه‌های تلخ و سختی‌های دوران جوانی خود صحبت می‌کند، با این حال به جوانی خود افتخار می‌کند و می‌پرسد چرا باید به مرگ و پیری فکر کند. شاعر به لزوم اقدام سریع و قاطع در برابر زندگی اشاره می‌کند و از شرایط ناگوار و بی‌عدالتی‌های موجود در جهان شکایت دارد. او به تضادهای اجتماعی اشاره می‌کند، از جمله گرسنگی و فقر در مقابل ثروت و تجمل، و این مسائل را به سخره می‌گیرد. در کل، شعر نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق و انتقادی نسبت به معضلات زندگی و نابرابری‌های آن است.