شمارهٔ ۳ - تأثیر سخن میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شنیدم نویسنده ای در قدیم
نویسنده پاک رأی و حکیم
گزیده یکی چامه، انشا نمود
شه عصر از آن نامه رسوا نمود
گرفت آن هجانامه، آنسان رواج
که شه را درون شد، به سر بیم تاج
بفرمود کآن نامه ها سوختند
لب آن نویسنده را دوختند
بر شه بسی نامه، آتش زدند
بدش آتش قهر، آبش زدند
قضا را در آن دم، یکی تند باد
به دامان شه، مشتی آتش نهاد
شه از آن بلا، راه رفتن گرفت
ولیکن یکی میخش، دامن گرفت
مر آن شاه را میخ، بر تخت دوخت
نگهداشت تا آن که، بر تخت سوخت
سراپرده و تخت شه هر چه بود
گرفت آتش و زور آتش فزود
به ده ثانیه یکسر، آن بارگاه
بیفتاد در چنگ آتش چو شاه
به فکر شه آنگه نبد هیچ کس
تمامی به فکر خود از پیش و پس
کس از خویش، بر شه نپرداختی
در آن دم کسی شاه نشناختی
بر مردم آن روز سخت و سیاه
همه گونه بد فکر، جز فکر شاه
زبانه کشان آتش، از قول شاه
چنین ز آن نویسنده بد عذرخواه:
که گر نامه های تو افروختم
به جبرانش این بس، که خود سوختم
اگر دوختم من، لبانت به سیخ
کنون دوختم، جان خود را به میخ!
نویسنده بر هر که، آهش گرفت
شه ار بود بر تخت، آتش گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، نویسندهای حکیم در گذشته نامهای نوشت که باعث رسوایی شاه شد. شاه به خاطر این نامه، تصمیم به سوزاندن آن گرفت و نویسنده را مجازات کرد. اما ناگهان آتش به بارگاه شاه رسید و سراپرده و تخت او را سوزاند. در این لحظه، هیچکس به کمک شاه نیامد و همه سرگرم فکر خود بودند. آتش به قدری فراگرفت که شاه در آتش سوخت و در نهایت نویسنده از اینکه با نامهاش موجب آتشسوزی شده، عذرخواهی کرد. این شعر به موضوع قدرت، عواقب اعمال و بیتوجهی مردم در مواقع بحران میپردازد.