نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - اندیشه‌های احساساتی میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / کفن سیاه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بوی این درد دل خسرو، از آن باد آمد!

بعد من، بر تو چه ای قصر مه آباد آمد؟

که ز غم اشک تو تا دجله بغداد آمد

من چو از خسروم این شکوه همی یاد آمد

در و دیوار مه آباد، به فریاد آمد

کای: شهنشاه برون شو ز مغاک

خسروا سر بدر آر، از دل خاک

حال این خطه، به عهد تو چنین بود؟ ببین

حجله مهر تو، ویرانه کین بود؟ ببین

پیکرش همسر با خاک زمین بود؟ ببین

خسروا کاخ «مه آباد» تو این بود؟ ببین

قصر شیرین تو، این جغدنشین بود؟ ببین

ای خجسته ملک عالمگیر

ملک چندین ملک در تسخیر

در خور تاج سرت، از همه جا باج رسید!

سر برآور، چه ببین بر سر آن تاج رسید؟

که همان با همه ملک تو به تاراج رسید!

حرمتت در حرم کعبه به حجاج رسید!!

کار دخت تو در آن وهله به حراج رسید!!

بر خلاف این چه خلافت بد و شد؟

این چه طغیان خرافت بد و شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و دلتنگی خسرو و حاکمیت او بر سرزمین‌های زیبا می‌پردازد. بوی ناامیدی و غم از درد دل او به گوش می‌رسد و او به آلبوم قصر خود اشاره می‌کند که به ویرانه‌ای تبدیل شده است. اشک‌های او به رود دجله بغداد رسیده و در و دیوار قصر به فریاد آمده‌اند. خسرو از عمق خاک سر برآورده و اوضاع نابسامان سرزمینش را می‌بیند. حال او با دیدن ویرانی قصرش و افت ارزش نیاکانش، احساس درد و هجران می‌کند. در نهایت، او به سلطنت و حکمرانی خود اشاره می‌کند که دیگر به تسخیر درآمده و حرمتش در حرم کعبه آسیب دیده است. این شعر به طور کلی بیانگر حسرت و ناکامی یک پادشاه در مواجهه با افول قدرت و عظمتش است.