نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - گوهرشاد میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / نوروزی نامه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ایزد اندر عالمت، ای عشق تا بنیاد داد

عالمی بر باد شد، بنیادت ای بر باد باد

من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق

آفرین بر فرط، استادی آن صیاد باد

سنگدل صیاد، آخر رحم کن، این صید تو:

تا به کی در بند باشد؟ لحظه‌ای آزاد باد

ناله من چون رسد، هرشب به گوش بیستون

بانگ برآرد که: فرهاد و فغانش یاد باد

بیستون! فرهاد را هرگز به من نسبت مده

از زمین تا آسمان فرق من و فرهاد باد

من به مژگان می‌کنم، آن کار، کو با تیشه کرد

صدهزاران فرق ریزه‌موی با پولاد باد

سوختی بر باد دادی، جان و عقل و دین و دل

خانه‌ام کردی خراب! ای خانه‌ات آباد باد

من که می‌دانم ز عشق تو، نخواهم برد جان

پس سخن آزاد گویم، هرچه باداباد، باد

گوهری در خانه شهزاده آزاده‌ای‌ست

هرکه دست آورد، آن یکدانه گوهر، شاد باد

دائما رسوای عام و مبتلای طعن خلق

همچو (عشقی) هرکه اندر دام عشق افتاد باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به ایزد عشق دعا می‌کند و از دردهایش می‌گوید که عشق باعث نابودی اش شده است. او خود را در دام عشق می‌داند و به صیاد این عشق که او را به دام انداخته، اعتراض می‌کند و از او می‌خواهد که کمی رحم کند و به او آزادی دهد. شاعر همچنین خود را از فرهاد، شخصیت معروف عاشقانه، متفاوت می‌داند و به روش‌های مختلف ابراز عشق اشاره می‌کند. در نهایت، او به رسوایی‌هایی که ناشی از عشق دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق همواره فرد را در معرض طعنه و انتقاد قرار می‌دهد.