فصل ۱۴۰ عینالقضات همدانی
جان را در طلب سوزیست و دل را دردی و تن را تحولی و سر را قلقی، آن تحول تن و درد دل و سوز جان و قلق سر عشق است و اطراف ولایت وجود در تصرف او و بی او از او اخبار نتوان کرد و با او خود امکان اخبار نبود و این بس عجب است زیرا که بجای او همو بود بدین نسبت مخبر همو بود و مخبر عنه همو بود و این در عقل محال است.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی حقیقت عشق و ارتباط میان جان، دل، بدن و عقل میپردازد. نویسنده عنوان میکند که جان در پی سوزی، دل در پی دردی، و تن دچار تحول است. این تحولات نشاندهنده عشق هستند و همه چیز تحت تصرف عشق قرار دارد. همچنین بیان میشود که بدون عشق، امکان هیچگونه اطلاع رسانی وجود ندارد و این تناقضی است که عقل قادر به درک آن نیست، زیرا عشق خود منبع خبر و خبررسان است.