فصل ۱۸۸ عینالقضات همدانی
در عشق عاشق را تلوین بود و تمکین بود تلوین با بقاء صفت بود و تمکین در فناء صفت بود صاحب تلوین بخود قائم بود و صاحب تمکین بمعشوق قائم بود صاحب تلوین طالب و صاحب تمکین واصل بود مهتر کلیم صاحب تلوین بود اضافت فعل او بدو کردند وَلَمّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِنا مهتر حبیب صاحب تمکین بوداضافت فعل او بخود کردند وَمارَمَیْتَ اِذْرَمَیْتَ وَلکِنَّ اللّهَ رَمی.. اما عاشق را هرچه در تلوین عشق بباد شود در تمکین عشق بدو باز رسد و این مقامی عالی است و درجه متعالی زیرا که در تمکین عشق عاشق بدرجۀ رسد که وصل و فراق و هستی و نیستی بنزد همت او یکسان بود و ادراک این سر نه آسان بود ای برادر معشوق را بخود نه وصال است و نه فراق چون عاشق در غلبۀ حال ازولایت خود بیرون افتد و از اوصاف خود فانی شود هر آینه بدو بقا یابد و از او لقا یابد چون از او لقا یافت و بقا بدو یافت چون درخود نگرد مقصود بیند بعد از آن او را از خود در خود نه فراق بود و نه وصال لَیْسَ عِنْدَ رَبِّکُم صَباحٌ وَلامَساءٌ.
اِذا طَلَعَ الصّباحُ لِنَجْم راحٍ
تَساوی فیهِ سَکْرانٌ وَصاحٍ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در عشق، عاشق به دو مرحله تلوین و تمکین میرسد. تلوین به حفظ صفات عاشق مربوط میشود و تمکین به فناء در معشوق. صاحب تلوین به خود وابسته است، در حالی که صاحب تمکین به معشوق وابسته است. تلوین نشان از جستجو و تمکین نشان از رسیدن به معشوق است. در مقام تمکین، عاشق به حالتی میرسد که در آن وصال و فراق و هستی و نیستی برای او یکسان میشود. این حالت درک عمیق و دشواری دارد، چرا که معشوق در این مقام نه وصال دارد و نه فراق. در نهایت، اگر عاشق در این مقام قرار گیرد، میتواند به بقا و لقا دست یابد و از خود رها شود. در این حالت، دیگر تفاوتی میان صبح و عصر وجود ندارد.