فصل ۲۶ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آن یکی از مشایخ طریقت چون دید که معشوق زلف را از کمال دلبری تاب داد کتب خود را به آب داد و گفت نِعْمَ الدَّلیلُ وَاَنْتَ اَمّا بَعْدَ الوُصولُ طَلَب الدَّلیلِ مُحَالٌ نیکو راه بری بودی تو اما چون پیشگاه پدید آمد تو از راه برخیز با عشق مستیز تو قصد آرام کن و بیرون در مقام کن چون دیدی که سبحات وجه محبوب ما را در ما بسوخت تو خبر به عاشقان سوخته بر زیرا که مدار کار تو بر اخبارست و اخبار از گمشدگان فلوات عشق نه بس کارست و آنچه حکیم گفته است بدین قریبست:
چون در آمد وصال را حاله
محو شد گفت و گوی دلاله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
یکی از مشایخ طریقت، وقتی زیبایی محبوب را دید، کتابهایش را به آب انداخت و گفت: «راهنمایی خوب بودی، اما وقتی به محبوب رسیدی، نیازی به دلیل نداری.» او توصیه کرد که با عشق هیچگونه لمستی نداشته باشد و آرامش را در خود پیدا کند. او همچنین اشاره کرد که زیبایی وجه محبوب او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و گفت که باید به عاشقان بیخبر از این موضوع خبر دهد. بنابراین، در هنگام وصال، تمام گفتوگوها و تعالیم از یاد میرود و انسان در زیبایی محبوب محو میشود.