فصل ۳۰ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بخش 1
عشق آفتاب است عقل ذرّه؛ اگرچه ذرّه در تاب آفتاب در ظهور آمد اما از کجا او را طاقت آن بوَد که به خود در پرتو آن نور آید:
یک ذرۀ تو سایه و خواهی که آفتاب
در برکشی رواست ببر درکشش بلا
ذره در سایه مفقود است بلکه نابود است به تاب آفتاب محسوس گردد. پس اگرچه ذره هست نماید اما اضافت هستی به آفتاب اولیتر بود. ای برادر، اشتعال ذرات مشتعل شده هواست و آن نور عین نور آفتاب و این سر در غروب آفتاب نتوان دانست و سرّ نیستی و هستی عاشق در عشق بدین معنی توان دید:
بخش 2
از جام شراب عشق مستیم هنوز
چون ذره ز آفتاب هستیم هنوز
چون ذرۀ نابودۀ مفقود شده
در عشق تو خورشید پرستیم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به عشق و رابطه آن با نور و هستی اشاره دارد. عاشق به عنوان ذرهای از آفتاب توصیف میشود که هرچند وجود دارد، اما در پرتو عشق و نور آفتاب، وجودش ناچیز و مفقود است. عشق به عنوان یک نیروی قوی و نوری تابان، قدرت و توان جذب این ذرات را دارد. در اینجا، عشق مشابه یک شراب است که انسان را مست میکند و او را به یاد خورشید و روشنایی میاندازد. در نهایت، این عشق باعث میشود که انسان وجود خود را در پرتو عشق از دست بدهد، اما همچنان به وجود و عشق پربرکت آن افتخار میکند.