نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل ۳۲ عین‌القضات همدانی

عین‌القضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن را که نظر به احوال او از عالم عزت فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا.. بود از درد هستی خود همیشه در گداز بود و آن را که نظر بدو از عالم وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ من حَبْلِ الْوَریدْ.. بود هم از خجلت وجود خود در گداز بود تا آنگاه که خورشید جمال از افق جلال طالع شود قوت باصره‌ی او را به خود مضئی کند و قوت سامعه‌ی او را به خود قوی کند بی یَسْمَعُ و بی یُبصِرُ بی اویی او به عالم محبوب ناظر شود و بی‌خودی خود بر در سرادق عز او حاضر شود. حاصل؛ چون حصولش در عالم بی‌عیبی بود بلکه او مستغرق شواهد غیبی بود پس خجلت و گداز را و سردرد و ناز را نسبت بدو نتوان کرد زیرا که اگرچه زنده بود اما بی جان بود قصه چه کنم این نماید اما آن بود:

چون دید عیان جمال محبوب

از حد مکان به لامکان شد

قصه چه کنم وجود پاکش

زین مرتبه برگذشت و آن شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به حالت روحانی و معنوی انسان اشاره دارد، که به دو منظر مختلف از وجود خویش می‌نگرد. شخصی که به مقام عزت پروردگار توجه دارد، به خاطر درد وجودش در حال گداز است. از سوی دیگر، کسی که به نزدیکی و حضور خداوند نظر دارد، هم از خجالت وجود خود در عذاب است. تا زمانی که نور جمال خداوند بر او ظهور کند و او را به مرحله‌ای از بینش و گوش‌دهی برساند که از خود بی‌خود شود و در حضور خداوند قرار گیرد. در این حالت، وجود او در عین زنده بودن، از خود بی‌خبر است و به دنیای غیبی و معانی والاتر فراتر می‌رود. گداز و خجلت او به دلیل این نوع وجودش قابل سرزنش نیست، چرا که او در حقیقت، از حقیقت وجودی‌اش برتر رفته و در مقام پاک و جاودانه قرار دارد.