فصل ۴۲ عینالقضات همدانی
اَلْمَحَبّةُ نارٌ و الشوقُ لَهَبهُ چون آتش شوق سر از کانون جان محب برآرد هر چیز که بدو قریبتر بود اول آن را سوزد و بدین نسبت نَحْنُ اَقْرَبُ برای گدازش بود نه از بهر نوازش لاَحترَقَتْ سُبُحاتُ وَجْهِهِ ما انْتَهی اِلیه بَصَرُهُ و آنچه ناموس اکبر گفت لَوْدَنَوْتُ قَدْرانملُةٍ لَاحتَرَقتُ این معنی است.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به مفهوم محبت و شوق پرداخته و به تشبیه آن به آتش اشاره میکند. محبت، مانند آتش، میتواند احساسی سوزان و گدازنده باشد که هر چه به آن نزدیکتر شده، بیشتر میسوزاند. این احساس شدید، میتواند موجب گداختن روح و جان عاشق شود. در نهایت، بیان میکند که نزدیکی به زیباییهای محبوب میتواند خطرآفرین باشد و به روح آسیب بزند.