فصل ۴۶ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
عشق حقیقی را با آدمی از آن التفات کلی نیست که عشق مرغیست که آشیانۀ او ازل است بر شاخ اُمّغیلان کی نشیند و در تنگنای عرصۀ امکان کی پرواز کند و آنچه شرف شفروه گفته است بدین معنی قریبست.
دعوی عشق مطلق مشنو ز نسل آدم
کانجا که شهر عشقست انسان چه کار دارد
ای درویش مرغی که از آشیانۀ ازل پرد جز بر شاخ ابد ننشیند او را بچشم عَمْی گرفته حدوث نتوان دید. پیر من گفتی عشق همای هوای قدمست اگر سایه بر عالم حدوث افکند او را از حد امکان بعالم وجوب رساند و آنچه عشق در تو آویزد دانی که موجب چیست حاضر باش تا بدانی که چون از شاخ ازل در پرواز آید از عالم خود گاه گاه دور افتد چون در تو نگاه کند نشانی یابد از عالم بی نشان که خَلقَ اللّهُ ادَمَ عَلی صُورَتِهِ عبارت از آن نشانست از غلبۀ حال در تو آویزد و چون نسیم صبا افضال معشوق از مهب لطف در وزیدن آید پرده از پیش جمال برگیرد عشق آتش در تو زند و قصد دگر اول کند تا بکشف جلال متمتع گردد و ذلِکَ سِرُّ.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
عشق حقیقی مانند مرغی است که آشیانهاش ازل است و نمیتواند در دنیای محدود پرواز کند. در اینجا عشق مطلق تنها برای نسل آدم ممکن نیست، زیرا انسان در شهر عشق چه نقشی میتواند داشته باشد؟ درویش میگوید عشق همچون پرندهای است که از آشیانه ازل پرواز میکند و نمیتواند در دنیای مادی توقف کند. عشق، نیرویی است که از عالم وجود به عالم ضرورت میانجامد. وقتی عشق در وجود انسان ظاهر میشود، یادآور نشانههای الهی است و از آنجا که عشق با بروز خود آتش را در دل برافروخته و انسان را از عالم ماده به عالم حقیقت میکشاند، انسان باید آماده باشد تا این راز را درک کند.