نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل ۴۸ عین‌القضات همدانی

عین‌القضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

گاه بود که عاشق از کثرت درد و قوت از عاج در بیابان هوا شود و سرگردان گردد تا به حدی که عشق را منکر شود و آن را منکری داند از منکرات و ترک آن را موجب قربت شناسد. عشق گوید که این هوس است اگرچه نفس قالَ اِنی تُبتُ الان.. آن توبه چون ایمان باس کفار بی اصل همانا این هوس از ولایت دل زاید به مدد هواء حس نفس اماره که با او گوید:

از عشق که کرد ای دل ابله توبه

تا من کنم از وصال آن مه توبه

شب تیره و باده روشن و خلوت خاص

او حاضر و من عاشق و آنگه توبه

و گاه بود که در عین ولع از آن توبه توبه کند مر آن توبه را خوبه پندارد و معصیت انگارد و گوید تَوبَةٌ اَقبَحُ مِن خَوبَةٍ:

چون بدین مقام رسد در عشق پخته گردد اگرچه خام بود ولیکن به حقیقت بدان که تا عاشق از خود نپردازد با عشق نسازد چون او خود را نباشد معشوق به لطف او را باشد اَنَا لَکُم اِن شِئتُم اَو اَتَیتُم گفتن گیرد تا عاشق منکر بود و عشق به نزد او منکر، معشوق در هودج کبریا بود چون نقد وجود خود را در مقمره‌ی عشق درباخت و با ملامتیان راه عشق بساخت سر در گریبان درد کشد و پای در دامن محنت آورد معشوق برای اظهار کرشمه‌ی حسن و زیبابی پرده براندازد و صد هزار کس را در یکدیگر اندازد و عشق ندا می‌کند:

باشد که درین مقام معشوق بدو اقبال کند و وجودش قابل دید جمال کند به جاذبه‌ی لطف او را بر در سرادق حسن حاضر کند و به خودش در خود ناظر کند تا بدو بینا شود و این دید او او را ذلکَ سِرّ.

بخش 2

آن توبه که از دیدن روی تو بود

واللّه ز صد گنه بتر پندارم

بخش 3

کو عیسی روحانی تا معجز خود بیند

کو یوسف کنعانی تا جسم براندازد

کو تایب صد ساله تا بر شکن زلفش

حالی به سر‌اندازی دستار در اندازد

بخش 4

از دایره وجود گر برکشدت

وز دام بلا به قهر اندر کشدت

تا عین ترا به عالم خود بیند

بی‌خود کند و به مهر دربر کشدت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در متن به بررسی حالات عاشق و عشق پرداخته شده است. عاشق گاهی به حدی از درد و عذاب می‌رسد که عشق را انکار کرده و دوری از آن را راهی برای نزدیکی به خدا می‌داند. او با خود می‌گوید که این عشق فقط هوس است، در حالی که توبه‌اش در واقع به نوعی از عشق و دلبستگی به معشوق برمی‌گردد. عشق در اینجا به عنوان تجربه‌ای عمیق و واقعی توصیف می‌شود که با دیدن زیبایی معشوق، عاشق را به توبه از توبه وادار می‌کند. در عشق، فرد باید از خود بگذرد تا به حقیقت عشق برسد و در این فرآیند، عاشق ممکن است در میانسالی از خود بی‌خود شود. معشوق ممکن است در نهایت عشق را به او نشان دهد و به او نگاهی از روی لطف بفرستد که در آن، عاشق می‌تواند جمال و زیبایی واقعی را ببیند. در این حالت عاشق از دایره وجود خود خارج می‌شود و به عشق و محبت معشوق پیوند می‌خورد.