فصل ۶۰ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
عشق آتشست اَلْعِشقُ اَوَّلُهُ نارٌ وَاَوسَطُهُ نارٌ وَاخِرُهُ نارٌ: انَسَ مِنْ جانِبِ الطّورِ ناراً.. اَی نارُ قَلبِهِ قَدِاحْتَرَقَت سُبُحاتُ وَجهِهِ کانون او دل عاشق و هیزم او وجود عاشق، وَقودُهَا الناسُ. آتش افروز او دلال وناز و غنج معشوق، آنچه عاشق بر در معشوق حاضر شود و یا معشوق بعاشق، در آن برآمدن مراد عشق است نه بر آمدن مراد ایشان اگر او در نظر این دلال ناز و کرشمه بیفزاید او شعله بآسمان رساند و خود لذت او درآنست و اگر این در حضور آن نیاز و عجز و مستمندی نماید او جهانی بگیرد و خراب او درین است و این از کمال اوست که دیدۀ علم جمال این حال نبیند زیرا که در بدایت علم بدو راه نیابد او را منکر گردد و او بدان معذور است زیرا که این تعلق بذوق دارد و او را بدان راه نیست زیرا که او ضروریست نه اکتسابی و او باکتساب حاصل نشود چون بخود حاصل شد محل ضرورت بسوزد، پس این را با او هیچ مناسبتی نبود:
چون شمع محبت تو افروخته شد
پروانۀ نفس من در آن سوخته شد
بشکن قفسوجود وزوباک مدار
مرغی که رمیده بود آموخته شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
عشق مانند آتش است که از ابتدا تا انتها زبانه میکشد. عاشق و معشوق در این فرآیند به هم وابستهاند؛ عاشق با عشق به معشوق آتش میگیرد و معشوق با ناز و کرشمه خود شعلههای این آتش را افزایش میدهد. عاشق در حضور معشوق احساس نیاز و عجز میکند و همین احساس، او را دچار انفعال میکند. این حالت عشق عمیق و پیچیده است و به سادگی قابل درک نیست؛ زیرا عشق از زمرهی احساسات ضروری است و نه آموختنی. شمع محبت وقتی روشن گردد، پروانه وجود عاشق در آن میسوزد و او باید قفس وجود خود را بشکند تا بتواند به آزادی و حقیقت عشق دست یابد.