فصل ۹۳ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
بخش 1
عاشقی را در شریعت بغداد هزار تازیانه زدند از دست نشد و از پای درنیامد واصلی بدو رسید او را از آن حال پرسید گفت محبوب مرا حاضر بود و من بقوت مشاهدۀ او این تحمل کردم. یکی را از عیاران چهار دست و پای بیرون کردند او از آن بی خبر بود یکی بدو رسید او را از آن حال پرسید دید که خوش میخندد گفت آن چه طربست گفت از این طرب چه عجب است گفت محبوب من حاضرستو بعین رعایت در من ناظر مرا قوت مشاهدۀ او مغلوب کرده است و شدت ظهور او مرا از آن محجوب کرده است:
او بر سر قتل و من در او حیرانم
کان راندن تیغش چه نکو میراند
این معنی را در سرّ لَاُقَطَّعَنَّ اَیْدیَکُمْ وَاَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ و جواب فَاقضِ مااَنْتَ قاضٍ.. بباید طلبید تا موجب مزید شوق گردد بعزت اللّه که چون جارحۀ مجازی روی ببطلان آرد حقیقی روی در ظهور آرد بی یَسْمَعُ وَبی یُبصِرُ و بی یَمْشی و بی یَنطِقُ جمال نماید این بغیر ذوق فهم نتوان کرد:
بخش 2
این راه حقیقتست و هرتر دامن
با هستی خود کجا قدم داند زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در بغداد، عاشقی با هزار تازیانه شکنجه شد اما هیچ نشانهای از درد و زخم در او دیده نشد. او در پاسخ به کسی که از حالش پرسید، گفت که محبوبش در نظرش حضور دارد و به همین دلیل توانسته این درد را تحمل کند. فرد دیگری که از یک گروه دزدان بود و چهار دست و پایش را بریدند، نیز در حالی که از این وضعیت بیخبر بود، خندان بود و دلیل شادیاش را از محبوبش گفت. این روایت نشاندهنده قدرت عشق و وجود محبوب در تحمل رنجهاست. در این راه حقیقت، هر کس به اندازه وجود خود میتواند قدم بردارد و این تجربهها را فقط از طریق ذوق و احساس درک کرد.