فصل ۹۹ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بخش 1
عشق آنست که در کانون دل مکنون است ظهورش بشنید و صف معشوق بود یا بدید جمالش و از آن است که دل از درد و وجع و احتراق در نالش باشد دایماً زیرا که آتش ظاهر ارکان سوزد و این آتش جان سوزد همانا نارُ اللّهِ المُوقَدَةُ الّتی تَطَلِعُ عَلَی الْأفئِدةِ عبارت ازین آتش بود و مثال او در اعتقاد عذاب گورست مرده در عذاب گور متألم و سوخته و متوجع و دردمند، و آتش و ضرب پدید نه همچنین درد و وجع و تألم و احتراق عشق موجود و اسباب آن ناپیدا، عاشق بیخواب و بی قرار و بیآرام مینالد و میزارد خلق بیخبر نمک ملامت بر جراحت او میپاشند و در هنگام سوزش او خاموش میباشند و بدان راه نبرند عجب تر آنست که معشوق گوید دور باش:
غیرت آمد بر دلم زد دور باش
یعنی ای نااهل ازین در دور باش
هر آینه بیچاره را صبر پیشه باید کرد و خود را زیر تیشه باید کرد تا آنچه از احکام عشق برو رود بی او بود تا او را ملوم و خاسر نبود میگوید:
بخش 2
از من ببرد هر چه ببازم چکنم
وانگه بدرد پردۀ زارم چکنم
چون نیست وصال حضرتش در خور من
با درد فراق اگر نسازم چکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
عشق به معنای احساسی عمیق و درونی است که در دل انسان پنهان است. این عشق با درد و رنج توأم است و فرد عاشق به خاطر فاصله با معشوق خود دچار ناله و بیقراری میشود. آرامش عاشق از بین میرود و او در عذاب و سوختن به سر میبرد، در حالی که دیگران از درد او بیخبرند و فقط به ملامت او میپردازند. معشوق گاهاً با عباراتی چون "دور باش" از عاشق فاصله میگیرد، که این موضوع باعث میشود عاشق بیشتر دچار درد و رنج شود. در نهایت، عشق نیازی به صبر و تحمل دارد، و عاشق باید با وجود فراق، درد خود را بپذیرد.