شمارهٔ ۱۱۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
در بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست
تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دل
گلخنی را زیر و پهلو فرش دیبا آتشست
میگدازم از حیا تا از تو می جویم مراد
در نهاد بیدلان عرض تمنا آتشست
خواب مستی کرده می سوزم ز آشوب خمار
چون نسوزم چون مرا در جمله اعضا آتشست
می مخور بسیار اگرچه ساقیت باشد خضر
کانچه امشب آب حیوانست فردا آتشست
مرد صاحبدل رساند فیض در موت و حیات
شاخ گل چون خشک گردد وقت سرما آتشست
گر چنین خواهد کشید از دل فغانی آه گرم
تا نفس خواهد زدن گلهای صحرا آتشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوریدگی عاشقان است. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن عشق، آتش و شعلهای در دل و جان انسان ایجاد میکند. او اشاره میکند که عاشقان در غم و اشتیاق خود، خواب راحت را از دست میدهند و هر لحظه به دنبال چیزهایی هستند که برایشان مطلوب است. همچنین، شاعر هشدار میدهد که لذتهای زودگذر دنیا مانند آب حیات در شب، فردا به آتش تبدیل خواهند شد. در نهایت، او اعتقاد دارد که عشق حقیقی و روحانی میتواند در زندگی و مرگ انسان تاثیرگذار باشد و فغان دل را بر میانگیزد.