نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست

فریاد ما ز جلوهٔ آن روی چون گلست

گویا ندارد از قد و زلف تو آگهی

مرغ چمن که شیفتهٔ سرو و سنبلست

گر دست فتنه سلسلهٔ هستیم گسست

سررشتهٔ حیات من آن جعد کاکلست

ماییم و ذکر حلقهٔ زنجیر زلف دوست

عشّاق را چه کار به دور تسلسلست

هر جلوهٔ تو موجب صد گونه حیرتست

در هر کرشمهٔ تو هزاران تأملست

روی تو کرد عرض تجمّل ز خط و خال

فرخنده آن جمال که اینش تجمّلست

روی تو دید و سوخت فغانی متاع صبر

منعش نمی‌کنم چه کند بی‌تحملست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و هوای عاشقانه و ارتباط میان عشق و زیبایی سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که نه تنها به طبیعت و زیبایی آن عشق می‌ورزد، بلکه زیبایی معشوق او را به شدت مجذوب کرده است. شاعر به توصیف جلوه‌ها و کرشمه‌های معشوق می‌پردازد و آنها را سبب شگفتی می‌داند. همچنین به زنجیر زلف معشوق اشاره می‌کند که به نوعی زندگی و هستی او را در چنگ خود دارد. او در نهایت به این نکته می‌رسد که عشق، حتی وقتی به شدت دردآور و دشوار است، برای او غیرقابل تحمل و جدایی ناپذیر است.